تبلیغات
پاتوق مدیران فردا
 
پاتوق مدیران فردا
ایران فردا را با همت و ایمان و بصیرت و شجاعت می سازیم
سه شنبه 2 اسفند 1390 :: نویسنده : داود فرجی

به نام او

                          به یاد او

                                                وبرای او

سلام

بلاگ  "پاتوق مدیران فردا " با همت و تلاش یه عده جوون ایجاد شده که می خوان فردای خودشون و جامعه شون رو بسازن و با توکل به خداوند متعال پاتوقی رو برای انتقال دانش و اندیشه و تفکراتشون بپا کردن

و شاید گاهی هم دردودل کنن با ..............

امیدواریم که اینجا مطالب خوبی رو مطالعه کنیدو استفاده لازم رو براتون داشته باشه

اگه دوست داشته باشین آماده تبادل لینک هم هستیم

در ضمن این وبلاگ در سایت ستاد ساماندهی پایگاههای ایرانی به آدرس www.samandehi.ir ثبت شده است


نظر یادتون نره





نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 27 فروردین 1393 :: نویسنده : داود فرجی

امروز بعداز مدتها دوباره دست به قلم شدم

نزدیك 6 ماه بود كه حوصله نوشتن كه هیچ حتی حوصله كارهای دیگه رو هم نداشتم

ولی در این مدت سعی كردم اطلاعات و دانسته هام رو در مورد یك موضوع خاص افزایش بدم

كمی كه به دور و برم توجه كردم دیدم خیلی از اطرافیانم هم مثل من دچار سندرم مزمن بی تفاوتی شدن

با كمی صحبت و بررسی متوجه برخی از ریشه های مشترك این مشكل شدم

1- فشارهای اقتصادی فراگیر كه همه جامعه رو درگیر خودش كرده

2- فاصله گرفتن از فعالیتهای اجتماعی و ورزشی

3- ابتلا به روزمرگی

4- فعالیت در محیط فریز شده

وبرخی عوامل دیگه كه خودتون هم می دونید وشاید در آینده به اونها هم بپردازم

دلیل عمده این مسایل می تونه یك كلمه باشه

بی سوادان

بیسوادان سده۲۱ کسانی نیستند که

نمی‌تونن بخونن و بنویسن،

بلکه کسانی‌اند که نمی‌تونن

درك صحیحی از شرایط اطرافشون داشته باشن و با تكنیكهای قرون وسطایی هم خودشون و هم اطرافیان و هم زیردستانشون رو به چالش می كشن

نظر شما چیه؟

لبخند بلاهت






نوع مطلب :
برچسب ها :

مگذار مرا در این هیاهو آقا
تنها و غریب و سر به زانو آقا
ای کاش ضمانت دلم را بکنی
تکرار قشنگ بچه آهو آقا


یا ضامن آهو




نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 10 شهریور 1392 :: نویسنده : داود فرجی

هدف از آفرینش انسان تكامل و تعالی است وذات انسان نیز كمال طلب است . اما در دنیای فانی كمال برای هر انسان معنی متفاوتی دارد برای عده ای كمال پرورش ابعاد انسانی و الهی است برای عده ای رشد اجتماعی برای برخی افزودن مال و اموال برای دیگران  كسب شهرت و برای برخی هم  افزودن قدرت .

شاید میل به پیشرفت در تلفیقی از تمامی این موارد در همه انسانها وجود داشته باشد اما درجه اهمیت هر مولفه برای هر شخص متفاوت است
میز ریاست


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 26 تیر 1392 :: نویسنده : داود فرجی
1
اسرائیل

در اواخر سال 2012 بنیامین نتان یاهو نقاشی کودکانه ای را  در برابر دیدگان رهبران کشورهای حاضر در مجمع عمومی سازمان ملل به نمایش گذاشت که تنها موجبات تمسخرش را فراهم آورد .هدف او از این کار تشریح خطر جمهوری اسلامی برای جهانیان بود.. سران رژیم جعلی اسرائیل پس از سی و چهار سال دشمنی با نظام مقدس جمهوری اسلامی و نوش جان کردن صدها ضرب شصت از ملت غیور ایران هنوز بر مواضع خصمانه خود پا فشاری می کنند و استقلال و آزادی ایران را بر نمی تابند.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 16 تیر 1392 :: نویسنده : داود فرجی
حلزونآفتاب پرست

این روزها با شنیدن كلمه حلزون در ذهن اكثر افراد كه هنوز رسانه ملی را دنبال می كنند و در منزلشان خبری از ماهواره نیست معانی لطافت- روشنی و جوانی پوست – و كلمه علمی  الاتوئین متبادر می شود. اما حلزون از مخلوقاتی است كه به آهسته روی و فرو رفتن در لاك درزمان احساس خطر شهره است همانند لاكپشت.

اما آفتاب پرست از تاكتیك دیگری برای دفاع از خود استفاده می كند این جانور با عوض كردن رنگ خود را استتار كرده و همرنگ محیط می شود.

طی ماههای گذشته نمود عینی رفتار این دو جانور در برخی صاحبان مناصب دولتی به وفور دیده می شود. چه در قبل از انتخابات و با شروع شدن تبلیغات غیر رسمی نامزدها و چه بعد از انتخابات و تغییر معادلات قدرت .

عده ای از سرعت حركت خود كاسته و عافیت طلبی را سرمشق كارهای خود قرارداده و با گرفتن چهره بی طرف فقط شاهد حماسه سیاسی بودند تا بعد از انتخابات خود را به عنوان فرد بی طرف معرفی نموده و جایگاه خود را تثبیت نمایند این عده خط مشی حلزونی را در پیش گرفتند.

عده ای نیز ضمن حضور فعال در ستادهای انتخاباتی چند نامزد مختلف سعی كردند كه روی صندلی های متعدد نشسته و رنگ های متفاوت را از خود به نمایش بگزارند. این عده از قبل از انتخابات با ارسال لیست به ستادهای مركزی كاندیداهای احتمالی در پی معرفی خود به عنوان چهره تاثیر گذار  در استان و در دست گرفتن تمامی ستادها بودند . بالاخره آفتاب پرست بودن هم عالمی دارد .

بعد از انتخابات و انتقال قدرت از دولت فعلی به دولت منتخب نیز آفتاب پرستان از حامیان دولت احمدی نژاد  و از كارگزاران دولت عدالت به منتقدان وی بدل شدند و به تكنیك " كی بود كی بود من نبودم " روی آوردند.

عده ای هم كه  در مواضع خود پایداری می نمودند طی سخنانی گفتند ما اگر قبل از رای گیری از نظرات آقای روحانی مطلع می شدیم از وی حمایت می كردیم و تكنیك "جانا سخن از زبان ما می گویی " را برگزیدند.

ماندن در قدرت برای عده ای چنان مهم است كه از هیچ تلاشی برای حفظ جایگاه خود مذایقه نمی كنند.  

اما مردم خادمان واقعی خود را به خوبی می شناسند و ابن الوقتهای حلزون و آفتاب پرست صفت را از خود ندانسته و همیشه این صداقت است كه در ذهنشان می ماند كما اینكه بعد از گذشت چندین سال هنوز اسامی چون بهشتی – رجایی و باهنر از لوح خادمین این مرز و بوم پاك نشده و اینان الگویی شدند برای نسلهای آتی.

یادمان باشد  كلام مصطفای شهید كه گفت: چو كوس جنگ نواخته شود مرد از نامرد شناخته خواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 27 خرداد 1392 :: نویسنده : داود فرجی

 

روحانی - حماسه سیاسی- حماسه اقتصادی

 

در تاریخ انقلاب اسلامی خرداد , ماهی است که اتفاقات و رویدادهای سرنوشت سازی را در خود ثبت نموده ؛ از حماسه آزاد سازی  خرمشهر تا رحلت جانگداز امام خمینی (قدس) اما رویدادی که خرداد 92 را از سایر خردادها متمایز ساخت حماسه سیاسی بود که بدست ملت فهیم و صبور و قدردان ایران عزیز خلق شد.

روزی که همه آمدند و به فرمان رهبر معظم انقلاب لبیک گفته و با 36 میلیون انگشت اشاره جوهری سیلی محکمی بر صورت بدخواهان و دشمنان این مرز و بوم نواختند که مدتها فراموششان نخواهد شد.

بقیه در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 27 خرداد 1392 :: نویسنده : داود فرجی

 کارگاه گرافیک استاد قباد شیوا - اراک

 

shiva

با خبر شدیم کارگاه یک روزه گرافیک با حضور استاد برجسته قباد شیوا در روز پنجشنبه 6 تیر ماه در اراک برگزار میشه
این کارگاه فرصت مناسبیه که علاقمندان به خصوص وبلاگ نویسها از آن استفاده کنند 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : داود فرجی
nahj

اگر آنچه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه ات و بند کفش تو از تو با ارزش تر است و کسی که همانند تو باشد نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد و نه می تواند کاری را به انجام رساند.

پس از یاد خدا و درود همانا، شایستگی پدرت مرا نسبت به تو خوشبین، و گمان کردم همانند پدرت می‏باشی، و راه او را می‏روی. ناگهان به من خبر دادندکه در هواپرستی چیزی فروگذار نکرده و توشه‏ای برای آخرت خود باقی نگذاشته‏ای، دنیای خود را با تباه کردن آخرت آبادان می‏کنی و برای پیوستن با خویشاوندانت از دین خدا بریده‏ای، اگر آنچه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه‏ ات و بند کفش تو،از تو با ارزش‏تر است و کسی که همانند تو باشد نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد و نه می‏تواند کاری را به انجام رساند یا ارزش او بالا رود یا شریک در امانت باشد یا از خیانتی دور ماند پس چون این نامه به دست تو رسد، نزد من بیا. ان شاء اللّه.

(نامه 71 به منذر بن جارود عبدی، که در فرمانداری خود خیانتی مرتکب شد)




نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : داود فرجی

«جاش لینکنر» نویسنده «فوربس» در این مطلب هشت تله‌ رفتاری‌ را برمی‌شمرد که می‌تواند چهره مدیریت شما را مخدوش کند

 

بقیه در ادامه مطالب



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : داود فرجی

 

 

انتخابات

با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری صفحه نظرسنجی بلاگ فعال شده شما هم میتونید با مراجعه به ستون سمت چپ در این نطرسنجی شرکت کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : داود فرجی

روز مادر





نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : داود فرجی
تاوان




نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 7 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : داود فرجی


 

حقوق حداکثری

 

نظرت چیه؟

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : داود فرجی

مسابقه حقوق





نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 18 فروردین 1392 :: نویسنده : داود فرجی

داستان کوتاهی از آنتوان چخوف

همین چند روز پیش، پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .

به او گفتم:بنشینید می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟

- چهل روبل .

- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید.
شما دو ماه برای من کار کردید.

- دو ماه و پنج روز

- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب “کولیا” نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید. سه تعطیلی . . . “یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا” از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.

- سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. “کولیا” چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب “وانیا” بودید فقط “وانیا” و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.

دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته؟

چشم چپ “یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا” قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.

- و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید .

فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.
موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما “کولیا” از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. ۱۰ تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان

باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های “وانیا” فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.

پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم.
در دهم ژانویه ۱۰ روبل از من گرفتید…

” یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا” نجواکنان گفت: من نگرفتم.

- امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام .

- خیلی خوب شما، شاید?

- از چهل ویک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند. چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !

- من فقط مقدار کمی گرفتم . در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر.

- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یکی و یکی.

- یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .

- به آهستگی گفت: متشکّرم!

- جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.

- پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟

- به خاطر پول.

- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟

- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.

- آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.

ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟

ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟

لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است.

بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.

برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!

پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم:

در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود…





نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 20 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :